عدهای که نان به نرخ روز میخورند و حالا که بوی کباب به مشامشان رسیده، چند عکس از مردم را بهانه کرده و چون پیراهن عثمان علم کردهاند تا بگویند: «مردم ببینید ما هم کنار شماییم»/در زمان سختیها کنار مردم نبودید، امروز هم آب به آسیابِ دشمن نریزید. بهتر است قلمهایتان رو بشکنید و مهر خاموشی بر لب بزنید
عصر کادوس/همه چیز از آن جا شروع شد که جنگ آغاز شد و با کنار رفتن پردهها، خودی از ناخودی شناخته شد؛ روزی که صدای جنگندهها و موشکهای دشمن به گوش میرسید و کشور مورد تهاجم دشمنِ شیطانصفت قرار گرفته...
عصر کادوس/همه چیز از آن جا شروع شد که جنگ آغاز شد و با کنار رفتن پردهها، خودی از ناخودی شناخته شد؛
روزی که صدای جنگندهها و موشکهای دشمن به گوش میرسید و کشور مورد تهاجم دشمنِ شیطانصفت قرار گرفته بود،روزی که خون پاک دختر بچههای میناب بر کف مدرسه جاری شد.
روزی که «رهبر شهید» با مشتی گرهکرده و صلابت حیدری به شهادت رسید، و جامعه مات و مبهوت از بلایی بود که بر سرشان آمده ؛اما گویی دیگر وقت سوگواری نبود، وقت به پا خاستن بود و باید بغضها در گلو فرو میرفت.
این مردم همچنان مرید همان رهبر بودند، به پا خاستند و به خیابان آمدند تا از خون رهبر شهید خود دفاع کنند
گویی چنان که وارثان شجاعت همان رهبر بودند و با جانشین خلف آن رهبر، دست بیعت دادند.
مردمی که از صدای جنگندهها و موشکها نهراسیدند و جانشان را در کف دست گرفتند تا برای حمایت از کیانِ ایران اسلامی به میدان آمدند؛ همانند دورانِ هشتساله دفاع مقدس، بدون هیچ ادعا و بدون هیچ توقعی.
آری، این مردم همیشه ثابت کردند که پای نظام، انقلاب و ایران هستند.آنان که ثابت کردند ملت، شهادتاند؛ آنان که ثابت کردند خون میدهند، اما نمیگذارند حرفِ امام بر زمین بماند. آنها که از صدای جنگنده نترسیدند؛
آنها که در پی فریب و نیرنگ دشمن نبودند، آنها که میدانستند خنجر زهرآگین دشمن پشت لبخند ملیح آنها پنهان شده؛ آنها که برای حمایت از شیربچههای حیدر کرّار حاضر بودند — نه تنها یک شب، بلکه ماهها زیر باران و برف به خیابان بیایند. و این مردم به راستی وارثان شجاعت حیدر کرارند. اما در این میان، بعد از اینکه آبها از آسیاب افتاد و همه فهمیدند آمریکا و اسرائیل هیچ غلطی نمیتوانند بکنند،و شیربچههای حیدر کرّار در حال دریدنِ خرخره دشمناند؛
عدهای که نان به نرخ روز میخورند و حالا که بوی کباب به مشامشان رسیده، چند عکس از مردم را بهانه کرده و چون پیراهن عثمان علم کردهاند تا بگویند: «مردم ببینید ما هم کنار شماییم.»مردمی که قصه را خوب میدانند و میفهمند این همه ادعا و متننویسی برای چیست، و دنبال چه چیزی هستند.
اما چند سؤال از این عده:
آن شبهایی که مردم در کف میدان بودند و شما در محافل خصوصیتان داشتید تحلیلهای آب دوغخیاری میکردید، کجا بودید؟
همان شبهای ابتدایی جنگ که هنوز غرش شیربچههای حیدر کرّار به گوش جهانیان نرسیده بود، کجا بودید؟ چه میکردید؟
آن زمان به فکر مردم پا برهنه نبودید؟
آن موقع دنبال عکس گرفتن از مردم نبودید، یا بچههای جهادی دوربین نداشتند و عکس نمیگرفتند؟
خدایی نکرده، در تحلیلهایتان با غم مردم خوشحال نمیشدید و به اشک مردم مستضعف نمیخندیدید؟
چه شده حالا که آبها از آسیاب افتاده، دایه مهربانتر از مادر شدید؟
چرا آن زمان دست به قلم نمیشدید و از غم و اندوه مردم نمینوشتید؟
چرا الان به فکر نقد و متننوشتن افتادهاید؟
چرا به جای «جهاد تبیین» و «روشنگری» که باعث اتحاد مقدس میشود، اتحاد مقدس مردم را نشانه رفتید؟
در جواب همه شما باید بگویم: دیگر حنایتان برای مردم رنگ ندارد.
آن زمان که باید برای مردم مینوشتید، ننوشتید و پشت مسئولینِ خائن قایم شدید و هم از توبره خوردید هم از آخور. الان دیگر آب از آب گذشته و مردم با این لالاییهایتان به خواب نمیروند، چرا که بیدارند. فکر نکنید حالا که دشمن با آن هیبت و قدرت (چونان فتح خیبر) از شکست خود هراسیده و دم از مذاکره میزند، مردم میدان را خالی میکنند. شما اشتباه میکنید؛ این بویی که به مشامتان میرسد، بوی کباب نیست، بوی خر داغ کردن است.
اما یک نصیحت:
در زمان سختیها کنار مردم نبودید، امروز هم آب به آسیابِ دشمن نریزید. بهتر است قلمهایتان رو بشکنید و مهر خاموشی بر لب بزنید.
والسلام
| خبرنگار: عرفان مولاپور